خبرخوان

آرشیو "کودک و نوجوان"

آقا موشه و قوطی کبریت

آقا موشه و قوطی کبریت

یکی بود، یکی نبود. آقا موشه قصه ما عاشق جمع کردن قوطی کبریت بود.   هر وقت یک قوطی کبریت خالی می دید، فوری آن را بر می داشت و به لانه اش می برد؛ ولی خانم موشه اصلاً از این کار خوشش نمی آمد و مدام به او غر می زد. بالاخره...

کلاغِ نرسیده

کلاغِ نرسیده

شب شد. قصه گوها آخر قصه شان گفتند: قصه ما به سر رسید، کلاغه به خانه اش نرسید. اما کلاغه می خواست به خانه برسد. باید یک نفر را پیدا می کرد تا قصه بگوید. ماه توی آسمان بود. کلاغه پرید روی درخت کاج. گفت: آهای ماه! یک قصه بگو به سر...

خرگوش سیاه و سفید

خرگوش سیاه و سفید

یکی بود یکی نبود، خرگوش سفید به خرگوش سیاه گفت: «بیا بریم گردش». خرگوش سیاه گفت: «کجا بریم؟» خرگوش سفید گفت: «توی جنگل». خرگوش سیاه گفت: «باشه، بریم گردش کنیم، بازی کنیم. دل‌هامونو راضی کنیم». آن‌ها راه افتادند و...

سرگرمی های خانگی چیست؟

سرگرمی های خانگی چیست؟

«مامان، حوصله‏ام سر رفته!» این، جمله‏ای است که بچه‏ها در روزهای گرم و بلند تابستان بارها و بارها به زبان می‏آورند. واقعیت این است که بچه‏ها تعطیلات تابستانی و ماندن در خانه را دوست دارند اما گاهی وقت‏ها همین در خانه...

یار دبستانی او

یار دبستانی او

یكی از اصلی‌ترین لوازم مورد نیاز بچه‌مدرسه‌ای‌ها كیف مناسب است كه از قضا انتخاب و خریدش اصلا كار ساده‌ای نیست؛ كیفی كه قرار است یك سال تمام هر روز همراه دانش‌آموز باشد. مدل‌ كیف‌های مدرسه در بازار بسیار متنوع است و...

عروس دریایی

عروس دریایی

سلام دوستان مهربانم. همانطور که می دانید نقاشی امروز ما یک عروس دریایی است. احتمالا تا به حال یک عروس دریایی را از نزدیک ندیده اید. دیدن بهترین وسیله برای خوب نقاشی کشیدن است. اما اگر نمونه ی زنده ی آن را ندیده اید می توانید...

کوچک اما شاد

کوچک اما شاد

دختر مدادش را برداشت. دلش می خواست یك نقاشی بزرگ بكشد، خیلی بزرگ. نگاهی به برگه های دفترش انداخت. برگه ها كوچك بودند. كنار دیوار رفت. دیوار اتاقش سفید وبزرگ بود. مداد های شمعی اش را برداشت. روی دیوارخط كشید: خط های راست...

مامان من كجاست ؟

مامان من كجاست ؟

در  مزرعه اي كوچك كوچولويي  از بيرون آمد  او از خودش پرسيد :    من كجاست ؟    ا كوچولو  در مزرعه گشت تا اينكه را ديد      از پرسيد : تو مرا نديدي ؟ و گفت : نه ، ولي  به تو كمك مي كنم تا او را پيدا...

خرگوش سیاه  و سفید

خرگوش سیاه و سفید

یکی بود یکی نبود، خرگوش سفید به خرگوش سیاه گفت: «بیا بریم گردش». خرگوش سیاه گفت: «کجا بریم؟» خرگوش سفید گفت: «توی جنگل». خرگوش سیاه گفت: «باشه، بریم گردش کنیم، بازی کنیم. دل‌هامونو راضی کنیم». آن‌ها راه افتادند و...

ضرب المثل آش نخورده و دهن سوخته

ضرب المثل آش نخورده و دهن سوخته

شخصی به خانه یکی از دوستانش رفت، صاحب خانه آش داغی را نزد او آورد. میهمان سرسفره نشست قبل از خوردن غذا ناگهان دندانش درد گرفت و دست خود را روی دهانش گذاشت. صاحب خاه فکر کرد میهمان عجله دارد و صبر نکرده تا غذا سرد...